جان کندن

جایی شنیدم که یکی میگفت: چه کسی این خشت کج ((تو انسانی و با حیوان فرق داری را گذاشت)).لابد اعصابش از نهی و نفی دیگرانی که اطرافش بودند و نوعی مانع -در حد آلودگی صوتی-برای ارضای غرایز حیوانیش ،خرد شده بود. من مشکلم اینها نیست.ولی با انسان بودنم مشکل دارم.با حال الانم مشکل دارم. سر مرغ را که میکنی پر و بال میزند.میدود.جان میکند.آخر بار میمیرد و خلاص! حتی قبل از این جان کندن ها هم حس نمیکرد و درد نمیکشید اما من جان کندنم روزانه است و آگاهانه! من با جان کندن بیدار میشوم.با عذاب زندگی میکنم و درد میکشم و آخر بار با جان کندن میگریم و به خواب میروم.میدانی چرا؟ چون آدمم! من درد را حس میکنم.عذاب را میچشم.استرس را لمس میکنم.دنیایم جهنم است.خبر از آخرتم ندارم ولی اگر آن هم جهنم باشد ادامه ی لمس آگاهانه ی درد است. ایکاش آدم نبودم.

  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.