درباره وبلاگ
مهراوه ی من!
گرمای وجودت را حس میکنم,
همانطور که حلاوت دلنشین روزهای تابستان را
نبودنت را لمس میکنم,
همانگونه که سوزش شبهای سرد زمستان را
دردهایت را!
وقتی وجودم را میلرزاند,
لبخندت را!
آن زمان که جانی دوباره میبخشد و انگار…
بید خمیده ی من چون سروی نیرو میگیرد , قامت راست میکند!
وجودت را…
احساست را…
بودنت را کم دارم و کم خواهم داشت,
درست همان لحظه که در خاطرم نباشی و
وای!
ترس از نبودنت در خاطرم باشد!
چه لذت بخش است این متناقض نمای عاشقانه…
و چه دردناک!
مهراوه ی من!
همینجاست که به انتظارت مینشینم
در آرزوی آن لحظه که این وبگاه
میعادگاه دلنوشته هایمان باشد…
